خرید بک لینک
مدتی درباغ چشمت عشق بال وپر نزد

یک غزل احساس عاشق ازنگاهت سر نزد

دستهایت اضطراب شانه ام راحس نکرد
سایه ای حتی دراین تشویش پهناور نزد

گندم لبخند هایت... عابر ابهام خاک
درتب تردیدها یک خوشه ی باور نزد

زندگی کردم ولی همسایه با تکرار مرگ
عشق ورزیدم ولی قلبم به جز پرپر نزد

ناله پشت قفل سنگین سکوتم سنگ شد
چشمه آواز باران شور وحالت در نزد

تازمان باقيست مثل گل در آوازم بخند
ناگهان آمد که نبض عاشقم دیگر نزد.

برچسب: نویسنده: رضا دادخواه تاريخ: جمعه 28 مهر 1396 ساعت: 2:09

صفحه بندی