خرید بک لینک
مشق عشق عشق ناب تنها در جام راست       گشتگان به تعالی و تعادل می رسد ... زیر بارون... سراغی از ما نگیری نپرسی که چه حالی ام عیبی نداره میدونم باعث این جدایی امرفتم شاید که رفتنم فکرتو کمتر بکنه کنارتو حالتو بهتر بکنهلج کردم با خودم آخه حست به من عالی نبود احساس من فرق داشت باتو دوست داشتن خالی نبودبازم دلم گرفته تو این نم نم بارون چشام خیره بنور چراغ تو خیابونخاطرات گذشته منو میکشه آروم چه حالی دارم امشب بیاد تو زیر بارونباختن تو این بازی واسم از قبل مسلم شده بود سخت شده ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا دادخواه تاريخ: يکشنبه 29 شهريور 1405 ساعت: 9:25

کجا نشسته ای؟ نمی دانم کجایی...در وجودم نهفته شدی...؟! در بین دستانم...؟! در قلبم...؟! در گوشه چشمانم...؟! در آسمان ایمانم...؟! در کجا نشسته ای؟ کنار ساحل آرامش من...؟! آنجا که تپش قلبم به شماره می افتد؟! شاید آنجا که شاپرکی بر گل آرام می نشیند!! کجاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا دادخواه تاريخ: جمعه 28 مهر 1396 ساعت: 2:09

آه، اي شباهت دور

اي چشم هاي مغرور

اين روزها كه جرعت ديوانه گي كم است

بگذار باز هم به تو بر گردم

بگذار دست كم

گاهي تو را به خواب ببينم

بگذار در خيال تو باشم

بگذار...

بگذاريم

اين روزها

خيلي براي گريه دلم تنگ است...

برچسب: نویسنده: رضا دادخواه تاريخ: جمعه 28 مهر 1396 ساعت: 2:09

برچسب: نویسنده: رضا دادخواه تاريخ: جمعه 28 مهر 1396 ساعت: 2:09

تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟تو آیا با شقایق بودهای گاهی؟نشستی پای اشکِ شمعِ گریان تا سحر یک شب؟ تو آیا قاصدکهای رها را دیدهای هرگز،که از شرم نبود شاد پیغامی،میان کوچهها سرگشته میچرخند؟نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی میکندچادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا دادخواه تاريخ: جمعه 28 مهر 1396 ساعت: 2:09

مدتی درباغ چشمت عشق بال وپر نزد

یک غزل احساس عاشق ازنگاهت سر نزد

دستهایت اضطراب شانه ام راحس نکرد
سایه ای حتی دراین تشویش پهناور نزد

گندم لبخند هایت... عابر ابهام خاک
درتب تردیدها یک خوشه ی باور نزد

زندگی کردم ولی همسایه با تکرار مرگ
عشق ورزیدم ولی قلبم به جز پرپر نزد

ناله پشت قفل سنگین سکوتم سنگ شد
چشمه آواز باران شور وحالت در نزد

تازمان باقيست مثل گل در آوازم بخند
ناگهان آمد که نبض عاشقم دیگر نزد.

برچسب: نویسنده: رضا دادخواه تاريخ: جمعه 28 مهر 1396 ساعت: 2:09

شده در کلبه تنهایی خود رخنه کنی؟
شده با خاطره اش روز و شبت شکوه کنی؟

شده هرگز که نگاهت نگران باشد و او
بی تو و چشم تو خوش باشد و تو گریه کنی؟

شده دلتنگ شوی مست شوی در کافه؟
قصه عشق بخوانی همه را تشنه کنی؟

شده دیوانه شوی نصفه شبی تا اینکه
به خیابان بزنی خاطره ها زنده کنی؟

شده عاشق بشوی شعر شوی در چشمش
بی خیال تو شود باز به او تکیه کنی؟

برچسب: نویسنده: رضا دادخواه تاريخ: جمعه 28 مهر 1396 ساعت: 2:09

باز باران ، میچکد از چشم خیسم!با گهرهای فراوان ، قصه ام را مینویسممیخورد بر بام گونه ، اشکای بی درنگمIمیچکد بر روی کاغذ ، لحظه های رنگ رنگم یادم آرد روز باران ، چشم در چشم سیاهشگردش یک روز شیرین ، در بلندای نگاهش شاد و خرم نرم و نازک عاشقی دیوانه بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا دادخواه تاريخ: جمعه 28 مهر 1396 ساعت: 2:09

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز من بیچاره همان عاشق خونین جگرم خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام جرمم این است که صاحبدل و صاحادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا دادخواه تاريخ: جمعه 28 مهر 1396 ساعت: 2:09

برچسب: نویسنده: رضا دادخواه تاريخ: جمعه 28 مهر 1396 ساعت: 2:09

سراغی از ما نگیری نپرسی که چه حالی ام عیبی نداره میدونم باعث این جدایی امرفتم شاید که رفتنم فکرتو کمتر بکنه کنارتو حالتو بهتر بکنهلج کردم با خودم آخه حست به من عالی نبود احساس من فرق داشت باتو دوست داشتن خالی نبوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: رضا دادخواه تاريخ: جمعه 28 مهر 1396 ساعت: 2:09

صفحه بندی